+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 21:26 توسط بنیامین
|
بی گناه محکوم به تنهایی شدم
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 21:19 توسط بنیامین
|
بچه که بودم تمام دق دلیم این بود که خدا کنه هر جوری شده فردا مدرسه تعطیل بشه بچه که بودم آرزو داشتم وقتی فوتبال بازی می کردیم منو دروازه بان نذارن بچه که بودم همیشه آرزوم بود که زودتر عید از راه برسه و هزار تا آرزوی دیگه ... اما الان فقط یه آرزو دارم کاش یه بار دیگه بشه بچگی رو تجربه کنم.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 21:11 توسط بنیامین
|
ناگهان چقدر زود دیر می شود
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 21:4 توسط بنیامین
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 20:26 توسط بنیامین
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 19:35 توسط بنیامین
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 11:9 توسط بنیامین
|
سلام
بزودی مطالب جدیدی در این وبلاگ اضافه میکنم
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:57 توسط بنیامین
|