|
عاشقانه
|
حالا دیگه دلم آروم شده
فکر کنم که خوابیده یا خودشو به خواب زده
تا فردا شب که باز نسیم بازیگوش
یه پیام کوچولو از اون دور دورا، از تو براش بیاره
تا دوباره با خوش خیالیاش پر بکشه
که شاید نسیم رو بگیره
که باهاش بپیچه و بپیچه و بپیچه و بیاد سمت صدای تو
ولی تو خیلی دوری...
می دونم باز دوباره، تا بیاد پر بکشه
...اون نسیم رفته دیگه
کاش صداشو بشنوی
چه زود گذشت
چه زود گذشت برای با هم بودن و برای با هم سوختن
چه زود گذشت بی قراری دیدارمان
چه زود دستانت از درخشش نوازش به تیرگی بی مهری عادت کرد
و لبخند غبار سایه ی سردی از جلوه ی بودنت را نشانم داد
چه زود نشان کوچه باغهای خاطره را فراموش کردی
چه زود قرارمان را آفت پژمردگی زد
چه زود در بیشه ی تو آهوی سرگردانی که به تو پناه آورده بود رانده شد
چه زود بی قرار تنهایی شدیم و چه زود همراهیمان گذشت